السيد الطباطبائي ( مترجم : شيروانى )
155
ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى )
حال آنكه خبر لزوما بايد در مورد يك « شىء » باشد . در اينجا شبههاى مطرح شده كه قضيهء « از معدوم مطلق خبر داده نمىشود » نفىكننده و ناقض خودش مىباشد ؛ چراكه همين جمله از معدوم مطلق سخن مىگويد و به ما اطلاع مىدهد : معدوم مطلق بهگونهاى است كه از آن نمىتوان خبر داد . پاسخ شبهه آن است كه - همانگونه كه خواهد آمد « 1 » - حمل بر دو قسم است : 1 . حمل اوّلى ذاتى ، كه در آن موضوع و محمول اتحاد مفهومى و اختلاف اعتبارى دارند ، مانند : « انسان ، انسان است » . 2 . حمل شايع صناعى ، كه در آن موضوع و محمول اتحاد وجودى و اختلاف مفهومى دارند ، مانند : « انسان ، خندان است » . با توجه به اين مقدمه مىگوييم : معدوم مطلق ، به حمل اوّلى ، معدوم مطلق است و از آن نمىتوان خبر داد ، اما به حمل شايع ، معدوم مطلق نبوده بلكه موجودى است از موجودات ذهنى ؛ و لذا از آن خبر داده مىشود به اينكه : « از آن خبر داده نمىشود » . بنابراين تناقضى وجود ندارد . سومين حكم از احكام عدم آن است كه از معدوم مطلق خبر داده نمىشود ، يعنى معدوم مطلق موضوع هيچ قضيهاى قرار نمىگيرد و هيچ حكمى دربارهء آن صادر نمىشود ، زيرا براى آنكه بتوان از چيزى خبر داد و حكمى دربارهء آن بيان كرد آن چيز بايد تحقق و واقعيت داشته و لااقل در ذهن موجود باشد . به ديگر سخن ، بايد چيزى در كار باشد تا بتوان از آن خبر داد . از طرفى ، معدوم مطلق ، لا شىء محض است و هيچ واقعيتى ندارد . معدوم مطلق ، مطلقا نيست و نابود مىباشد ، نه ثبوتى در خارج دارد و نه در ذهن . ازاينرو ، خبر دادن از آن غير ممكن مىباشد . اين مطلب بديهى است و براى تصديق آن ، كافى است موضوع و محمول آن تصور شود .
--> ( 1 ) . ر . ك : فصل سوم از بخش هشتم .